محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

133

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

داشت و آدمىخوار بود . مثالش حكيم فردوسى گويد : شعر دزى بود و از مردم آباد بود * كجا نام آن شهر بيداد بود بسذ - [ بضم با « 1 » و فتح سين مهملهء مشدده ] و بسذ [ بتخفيف سين ] مرجان باشد و آن را كامه نيز خوانند و منبت آن قعر درياست رسنى افكنند و بر كشند چون باد بر آن وزد و آفتاب بر آن تابد سرخ گردد ، كذا فى عجايب البلدان مثالش . حكيم انورى گويد : بيت فرو گسست بعناب عنبرين سنبل * فرو شكست بخوشاب بسدين شكر بيرزذ - [ بباى حطى و راى مهمله و معجمه . به وزن پير زن ] براده‌اى باشد كه رويگران از سونش سوهان جمع كنند و بر ورمها مالند . و بمعنى دارويى كه بردميدگيها مالند تا به شود و مگس بر آن نشيند « 2 » و رويگران براى وصل به كار برند نيز به نظر رسيده و در فرهنگ بمعنى صمغى مانند مصطكى آورده كه بغايت تيز بو باشد و اين بيت مسعود [ سعد ] شاهد آورده : شعر همچو مازو زفتشان لفچ و سيه چون بيرزد * چون هليله زردشان روى و ترش چون انبله بركنذ - يعنى « 3 » يرافروزد و روشن كند . و بمعنى حفظ كند نيز آمده . مثال معنى اول خواجه حافظ گويد : بيت درونها تيره شد باشد كه از غيب * چراغى بر كند خلوت نشينى مثال معنى دوم هم او گويد « 21 » : شعر صبحدم از عرش مىآمد خروشى عقل گفت * قدسيان گويا « 4 » كه شعر حافظ از بر مىكنند بغداذ - نام شهرى مشهور . و نام خطى از خطوط جام جم . مثالش « 5 » حكيم خاقانى فرمايد : بيت دجله دجله تا خط بغداذ جام * مىدهيد و از كسان ياد آوريد باذ - معروف و ديگر « 6 » روز بيست و دوم از ماه باشد . مثالش استاد رافعى گويد : شعر هميشه تا بود از پيش رشن مهر و سروش « 22 » * چنان كه از پس بهرام رام باشد و باد « 23 » معنى اين بيت در باى مع الميم براى لغت بهرام مذكور خواهد شد ، و بمعنى آه نيز آيد . چنان كه « 7 » سنائى گويد : بيت بر ره كربلا باستادى * بركشيدى ز درد دل بادى و نيز كنايه از كبر و نخوت باشد . چنان كه مولوى معنوى گويد : بيت هفت اختر بىآب را كز خاكيان خون مىخورند * هم آب بر آتش زنم هم باذهاشان « 8 » بشكنم و نام فرشته‌اى نيز باشد كه امور روز باد به او متعلقست . بدروذ - [ بكسر باء و ضم راى مهمله ] بمعنى وداع باشد . مثالش خواجه حافظ فرمايد : شعر ماه كنعانى من مسند مصر آن تو شد * وقت آنست كه بدروذ كنى زندان را

--> ( 1 ) « س » « الف » : فا . ( 2 ) « س » : بنشيند . ( 3 ) « س » : بمعنى . ( 4 ) در ديوان حافظ چاپ مرحوم قزوينى : گوئى . ( 5 ) اين كلمه از « ن » « ب » است . ( 6 ) « س » « الف » : ديگر . ( 7 ) « الف » « ب » : چنانچه . ( 8 ) « ب » : پادشاهان ؛ « س » : بادشاهان را . ( 21 ) يعنى : حافظ . ( 22 ) مهر نام روز شانزدهم و سروش نام روز هفدهم و رشن نام روز هجدهم است از هر ماه . ( 23 ) بهرام نام روز بيستم و رام نام روز بيست و يكم و باد نام روز بيست و دوم است از هر ماه .